ميرزا حسن حسينى فسايى
526
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
معلى و نجف اشرف را ضبط نمايد و خود جريده و سباى « 1 » ، به صوب آذربايجان نهضت نمود كه در ميانه خبر رسيد كه روميان شهر تبريز را گذاشته ، از پى كار خود رفتهاند و موكب نايب السلطنه ، عود به قراتپه نمود كه خبر اقتدار محمد خان بلوچ در فارس به اين تفصيل رسيد كه محمد خان بعد از مراجعت از منزل جاىدر ، به عزم فساد ، اخبار اراجيف را منتشر ساخت « 2 » و به قاسم بيگ مهردار كه در قلعه دزفول بود رسانيد و قاسم بيك استنباط غدر نموده ، روانه شوشتر گرديد « 3 » و شوشتريان به اراجيف محمد خان ، او را تمكين نكردند و قاسم بيك روانه بهبهان گشته ، كلانتر بهبهان او را پذيرائى [ نمود ] و محمد خان بعد از چند روز ، قاسم بيگ و اتباعش را به دست آورده ، محبوس داشت و ابو الفتح خان حاكم سابق شوشتر را به حكومت شوشتر فرستاد و اعراب و مشايخ هويزه « 4 » با محمد خان « 5 » موافقت كرده ، هويزه را به سيد عبد الرضا « 6 » برادر سيد على خان والى هويزه عنايت فرمود و كوهگيلويه را به شيخ فارس آل كثير « 7 » تفويض داشت و خود از شولستان عبور كرده در نواحى مسجد بردى شيراز توقف نمود و احمد سلطان مروى ، نايب فارس ، با سه هزار - نفر سپاه خراسانى ، از شيراز درآمده ، به استقبال او شتافت و بعد از جنگ ، شكست يافت و در حصار شيراز ، متحصن گرديد و بعد از سيزده روز طالب راه نجات شد و محمد خان قبول نموده ، احمد خان از قلعه شيراز درآمد و روز ديگر محمد خان ، اموال او را تاراج كرده ، در پهلوى قاسم بيگ مهردار ، محبوسش داشت . پس محمد خان بلوچ با شوكت عوج « 8 » وارد شيراز گرديد ، و مردم بيچاره او را به دارائى و سلطنت ، خطاب نمودند و اعراب بنادر فارس ، براى اتحاد مذهبى با محمد خان موافقت كردند و شيخ جباره كنگانى و شيخ احمد مدنى عوضى « 9 » لارى كه رؤساى اعراب بودند ، دم از يكرنگى او زدند و رايت اقتدار محمد خان بلوچ بلند گرديد و شماره سپاه او ، از ده هزار نفر درگذشت و بعد از وصول اين اخبار به حضرت نايب السلطنه ، محمد حسين خان - بيگلربيگى استراباد « 10 » را به سردارى خوزستان و تنبيه سيد عبد الرضا و تمكين سيد على خان والى سابق هويزه مأمور داشت و اسمعيل خان خزيمه حاكم قاين « 11 » را به ايالت كوهگيلويه سرافراز نمود و ولايات فارس را به امراى خراسان تقسيم فرمود و دوازده هزار نفر سوار را به مصاحبت
--> ( 1 ) . سوار زبده ، كه ما يحتاج خود را مختصرا برداشته و مسلح و مكمل يراق مىراند . ( 2 ) . لكهارت مىنويسد : پس از شكست نادر از عثمانيها احساسات عدهاى از ايرانيان جريحهدار شد و شهرت يافت كه نادر مىخواهد شاه طهماسب را مجددا به پادشاهى بردارد و همين امر باعث توجه عدهاى از خاندان صفوى به محمد - خان بلوچ شده بود . ( نادر شاه ، ص 104 ) . و ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 219 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 539 . ( 3 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 219 . ( 4 ) . در متن : ( حويزه ) . ( 5 ) . ( محمد خان قوللرآقاسى ) . جهانگشاى نادرى ، ص 220 . ( 6 ) . در جهانگشاى نادرى ، ص 220 : ( سيد رضا ) . ( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 220 . ( 8 ) . عوج بن عنق مردى افسانهاى كه او را به بلندى قامت وصف كردهاند كه با موسى مخالفت كرد و موسى با عصائى كه بر پاى او زد او را كشت . ( 9 ) . در جهانگشاى نادرى ، ص 220 : شيخ جبار و شيخ احمد مدنى . ( 10 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 220 . ( 11 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 220 .